تبليغاتX
یاس کبود...

 

فریاد های قبر



اَلْقَبْرُیُنادِی کُلُّ یَوْمٍ بِخَمْسَ کَلَماتٌ

قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد میزند



1. اَنا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلوا اِلیَّ اَنیساً

من...
بیشتر خانه تنهاییم پس با خود انیس و مونسی به سوی من آورید(تلاوت قرآن)



2. اَنا بَیْتُ الْظُّلْمَه فَاحْمِلوا اِلیَّ سِراجاً

من خانه تاریکی هستم پس با خودتان چراغی به سوی من آورید
.

(نافله شب)


3. اَنا بَیْتُ التُرابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ فِراشاً

من خانه خاکیی هستم پس با خودتان فرشی به سوی من بیاورید.

(عمل صالح)


4. اَنا بَیْتُ الْعِقابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ تَرْیاقاً

من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهری به سوی من بیاورید

( لااله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله)



5. اَنا بَیْتُ الْفَقْرْ فَاحْمِلوا اِلیَّ کَنْزاً

من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجی به سوی من بیاورید

 (صدقه)

 

+ نوشته شده توسط سادات در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:53 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط سادات در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 و ساعت 19:26 |

 

«لاحول و لا قوه الا بالله»

 

 

+ نوشته شده توسط سادات در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 23:20 |

با تمام وجود گناه کردم...


و در تکرار آن اصرار!..


اما!...


نه نعمتش را از من گرفت،...


نه گناهانم را فاش کرد!...

 


اگر اطاعتش را کنم چه مي کند؟

+ نوشته شده توسط سادات در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 و ساعت 22:21 |

منصوره يعني ياري شده از سوي پروردگار.

منتظر یاری ات هستم... ای یاری شده از سوی پروردگار

.

.

.

در انتظار نشانه ای..علامتی...یا....

 

+ نوشته شده توسط سادات در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 و ساعت 1:27 |

منتظرم...

    منتظر روزهایی که سپیدند ، روشن اند...

    بی تابم...

    که بدانم تا پایان این روزهای روشن ، من هم سپید خواهم شد؟

    سبک خواهم شد ، آن قدر که بپرم...

    بدون آن که ذره ای غبار بر بال های تازه ام باشد

    بار الها

    تو را می خوانم...

    در این سی روز به تمام نام های زیبایتش

+ نوشته شده توسط سادات در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت 8:53 |

 

الحمدلله

عیدی ۲۰ جمادی رو هم گرفتم...اونم چه عیدی ای.....!!!

با کریمان کارها دشوار نیست

+ نوشته شده توسط سادات در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 و ساعت 17:20 |
 

إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ

 

من خدا را دارم


سفری می باید


سفری بی همراه


گم شدن تا ته تنهایی محض


سازکم با من گفت


هر کجا ترسیدی


از سفر لرزیدی


تو بگو از ته دل:


من خدا را دارم


من و سازم چندیست که فقط با اوییم

 

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک

+ نوشته شده توسط سادات در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 12:56 |
  

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ ...

 

مادر

همه می دانند که تو اجازه ندادی...

 

+ نوشته شده توسط سادات در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 14:19 |

الهی،لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا...

پروردگارا،

به اندازه یک پلک برهم زدن هم مرا به حال خود وامگذار

+ نوشته شده توسط سادات در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 10:8 |


Powered By
BLOGFA.COM